تبلیغات
هیئت عزاداران کوی محمدی (پنبه کاران) یزد
 
هیئت عزاداران کوی محمدی یزد
سایر امکانات




    تاریخ شمسی،‌قمری و میلادی


    زیارت عاشورا



    گنجینه احادیث




    پخش زنده اماکن متبرکه





  • هیئت محمدی (پنبه کاران) یزد

  •  امام حسن(ع)

    سه سال از خاطره هجرت پیامبر و از پانزده روز از ماه رمضان می‏گذشت که بشارت تولد نخستین شکوفه پیوند فرخنده علی و فاطمه علیهما‏السلام ، مدینه را سرشار از نور کرد و سبط اکبر نبوی و ارشد اولاد علوی به دنیاآمد ...

     از خاطره هجرت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله سه سال و از ماه رمضان پانزده روز می‏گذشت که بشارت تولد نخستین شکوفه پیوند فرخنده علی و فاطمه علیهما‏السلام ، شهر مدینه را سرشار از نور و شادمانی کرد.سبط اکبر نبوی، آن ارشد اولاد مرتضوی، آن زاده زهرای اطهر، آن بالیده در ساحل کوثر، آن سیّد جوانان جنّت و آن امام ثانی امّت و آن آفتاب هیبت و سیادت، ابومحمد حسن، که یگانه اعصار بود و اسوه ابرار و محبوب کردگار، در زندگی‏اش از پدر الگو گرفت و نسخه ای رونوشت از امیر مومنان علیه السلام شد. 


    همه متعجب بودند که چرا علی علیه السلام چنین کرد؟

    پدر؛ پبارها مردم دیده بودند که عبدالله زبیر آشکارا به امام علی علیه السلام دشنام می دهد و هر بار حضرت سکوت می کند. عبدالله در جنگ جمل اسیر شد. حضرت علی علیه السلام روبرویش ایستاد، نگاهش کرد و گفت: برو!دیگر نبینمت! سعید بن عاص نیز دشمن سرسخت امام علی علیه السلام بود و بارها او را دشنام داده بود. او نیز در مکه با حضرت روبرو شد. اما مولا تنها رویش را برگرداند و سکوت کرد. خیلی ها در تعجّب مانده بودند که چرا حضرت، عبدالله بن زبیر را آزاد کرد و از سعد بن عاص درگذشت.
    پسر؛ مرد دشمنی دیرینه ای با امام علی علیه السلام داشت. در راه بود که به امام حسن علیه السلام برخورد. با تندی بسیار از او پرسید: «آیا تو پسر علی هستی؟»
    امام حسن علیه السلام فرمود: « آری! فرزند اویم! » مرد تا می توانست به امام حسن و پدرش ناسزا گفت! حضرت صبر کرد تا کلام مرد به پایان رسید. سپس با مهربانی و خوش رویی فرمود: « به گمانم در این شهر غریبی! اگر به خانه نیاز داری، به تو خانه می دهم؛ اگر به مال نیاز داری، به تو می بخشم و اگر کمک دیگری می خواهی، بگو تا انجام دهم. شاید مرا با کس دیگری اشتباه گرفته ای. اگر جایی می خواهی بروی، تو را راهنمایی کنم و اگر بارت سنگین است، در آوردن آن به تو کمک کنم. اگر گرسنه ای سیرت کنم؛ اگر برهنه ای، تو را بپوشانم. اگر بارت را به خانه من بیاوری و تا وقتی که در این شهر هستی میهمان من باشی، خوشحال می شوم. منزل من بزرگ است و برای آسایش تو فراهم است.» مرد شامی بسیار گریست و گفت: « گواهی می دهم که جانشین خدا بر زمینی و خدا بهتر می داند که بار رسالت را بر دوش چه کسی گذارد. تا اکنون تو و پدرت را بیش تر از همه مردم دشمن می داشتم، ولی اکنون تو دوست داشتنی ترین بندگان خدا پیش من هستی.»

    خدا بنده ای را که دوست دارد، گرفتار محبت خود می کند

    پدر؛ حضرت علی علیه السلام می فرمود: «...هرگاه خداوند بخواهد بنده ای را گرامی بدارد، او را گرفتار محبت خود می کند... هر زمان دیدی خداوند سبحان تو را با نام خود آرامش می بخشد، پس بدان دوستت دارد و «سپاسگزار باش» و هنگامی که دیدار آفریدگار تو را با مردم آرامش می بخشد و از یادش هراسان می شوی، پس بدان «به خاطر کارهای زشت» تو را دشمن می دارد.» حضرت علی علیه السلام گرفتار محبت خدا شده بود، آنچنان که در محراب عبادت تیر را از پایش کشیدند و ذره ای احساس درد نکرد.
    پسر؛ فرزندش حسن نیز مانند پدر، عابدترین مردم زمان خویش بود و همیشه ذکر بر لب داشت و اهتمام فراوانی در شب زنده داری. بارها دیده بودند که هنگام وضو گرفتن، تمام بدنش می لرزد و رنگ چهره اش زرد می شود. علت را پرسیدند. حضرت فرمود: «بنده و عبد خدا باید هنگامی که آماده بندگی به درگاه او می شود، از ترس او رنگش تغییر کند و اعضای بدنش بلرزد.»
    قرآن اندرز دهنده ای است که در اندرزش رنگ فریب نیست

    پدر؛ در همنشینی با قرآن، همین بس که عبدالرحمان سلمی می گوید: سوگند به خداوند، هیچ قریشی را ندیدم که بیش از امام علی علیه السلام قرآن بخواند. محبوب ترین آیه برای او، آیه چهل و هشتم سوره نساء بود:«اِنَّ اللهَ لا یَغفِرُ اَن یُشرَکَ بِهِ وَ یَغفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَن یَشاءُ» حضرت علی علیه السلام می فرمود:« قسم به پروردگار هیچ آیه ای فرود نیامد جز این که دانستم درباره چه نازل شده و کجا فرود آمده است...بدانید که این آیه قرآن اندرز دهنده است که در اندرزش رنگ فریب نیست و راه نماینده ای است که گمراه نمی کند و سخنگویی است که دروغ نمی گوید.»
    پسر؛ فرزندش حسن نیز از کودکی علوم قرآن را به خوبی می دانست. صوتی زیبا داشت و هر شب پیش از خواب سوره کهف را می خواند. روزی مردی سرگردان به مسجد آمده و به دنبال تفسیر آیه شاهد و مشهود (1) بود. ابن عباس در پاسخ گفت:«شاهد روز جمعه و مشهود روز عرفه است.» ابن عمر پاسخ داد:« شاهد روز جمعه و مشهود روز عید قربان است.» اما حسن بن علی که کودکی بیش نبود، فرمود:«شاهد رسول خدا و مشهود روز قیامت است، مگر نخوانده ای که خداوند درباره رسولش می فرماید:«انا ارسلناک شاهداً و مبشراً و نذیراً» (2) و نیز درباره قیامت می فرماید: «ذلک یوم مجموع له النّاس و ذلک یوم مشهود.»(3) مرد لحظه ای فکر کرد و سپس گفت: «به درستی که گفته حسن نیکوتر است!»
    کمک خواستن از دیگران تنها در سه مورد جایز است
    پدر؛
     مرد نزد حضرت علی آمد و گفت: ای امیر دین باوران! مردی نیازمندم! حضرت نگاهی به مرد کرد و فرمود: نشانه های ناچاری را در چهره ات می بینم. خواسته ات را بر زمین بنویس «که گفتن آن بسی دشوار است» مرد خواسته اش را بر زمین نوشت. حضرت قنبر را صدا کرد و از او خواست دو جامه مرغوب برای مرد بیاورد.
    پسر؛ مرد فقیر پنج درهم گرفته بود امام می خواست نزد کسی برود که به او کمک بیش تری بکند. عثمان بن عفان او را به سمت امام حسن، امام حسین علیه السلام و عبدالله بن جعفر که در مسجد نشسته بودند، راهنمایی کرد. مرد فقیر نزد امام حسن رفت و نیازش را گفت. امام حسن علیه السلام به او فرمود: کمک خواستن از دیگران، تنها در سه مورد رواست: 1.خون بهایی که گردن انسان باشد و توان پرداخت آن را نداشته باشد. 2.بدهی سنگینی داشته باشد و از عهده پرداخت آن برنیاید. 3.درمانده ای باشد که دستش به جایی نمی رسد. تو کدام یک از این سه دسته هستی؟ مرد فقیر علت نیازش را گفت. امام حسن علیه السلام پنجاه دینار طلا، امام حسین علیه السلام چهل و نه درهم و عبدالله بن جعفر نیز چهل و هشت درهم به او کمک کردند. عثمان بن عفان که شاهد ماجرا بود، گفت:«به راستی که این خاندان، کانون علم و حکمت و سرچشمه همه نیکی ها هستند.»

     


    هیچ کدام از آموخته هایش را فراموش نمی کرد 
    پدر؛
     مولا علی علیه السلام شب و روز از پیامبر صلی الله علیه و آله می پرسید و پاسخ سؤالاتش را می گرفت. هرگاه ساکت می شد، پیامبر خود لب به سخن باز می کرد.
    تاویل و تفسیر تمام آیات را می دانست. هیچ کدام از آموخته هایش را فراموش نمی کرد و این به برکت دعای رسول صلی الله علیه و آله بود که فرمود:« خداوندا! دلش را از دانش و فهمیدن، حکمت و نور لبریز کن!»
    پسر؛ حسن علیه السلام از کودکی هر روز به مسجد می رفت، سخنان وحی را به خاطر می سپرد و به خانه که می آمد، برای مادر بازگو می کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله در موردش فرمود:«بدانید که حسن پس از من پیشوا و راهنمای شما خواهد بود. او هدیه ای از خدا برای من است. درباره من، شما را آگاه خواهد کرد و مردم را با آثار علم من آشنا خواهد ساخت. سیره و روش زندگانی مرا زنده خواهد کرد؛ زیرا رفتار او مانند رفتار من است. خدا به او عنایت دارد خدا رحمت کند کسی را که او را واقعاً بشناسد و به پاس احترام من به او نیکی کند.»

     

    پی نوشت:
    1.سوره بروج آیه 3.
    2.سوره احزاب آیه 45.
    3.سوره هود آیه 103.
    منبع: ماهنامه فرهنگی اجتماعی دیدار آشنا شماره 124



    ولادت،





    درباره سایت
    نازم حسین را

    که چو در خون خود تپید

    زیباترین حماسه عالم بیافرید

    «دیوانگان حسین»
    امکانات جانبی
    دانشنامه عاشورا





    ذكر ایام هفته



    ذکر کاشف الکرب






    دعای فرج




    اوقات شرعی









    Online User
    IranSkin go Up